خودکشی

 

عکسی که میبینید مربوط به شخصی هستش که از خودکشی خودش فیلم برداری کرده
در این ویدئو فرد در حدود یک ساعت صحبت میکنه و بعدش هم زمان دو گلوله تو سره خودش خالی میکنه
این مرد دچار افسردگی و عشق خیالی هستش و در ویدئو درباره ی عشقه توهمیش و خیانت اون حرف میزنه
در آخرای ویدئو مرد دچار حالت های عجیبی میشه و کلمات نا مفهمومی به زبان میاره و حالت تنفسش از حالت نرمال خارج میشه و به خودش شلیک میکنه
این ویدئو جنجال بسیار زیادی داشت و به سرعت از فضاهای مجازی پاک شد اما همچنان با کمی گشتن این ویدئو پیدا میشه
جالبی این ویدئو در این هستش که فرد به صورت آنلاین خودکشی میکنه و افرادی شاهد این خودکشی بودند
در ابتدا همه فکر میکردن که این یک شوخی ساده هستش و ترقیبش میکردند که اینکارو بکن
اما بعد از گذشت چندین دقیقه به جدی بودن موضوع پی میبرن
خیلیا سعی میکنن منصرفش کنن و عده ای بهش میگن که اینکارو انجام بده
و در آخر این مرد با شلیک به سرش به زندگی خود پایان میده

بازی مرگ در دیپ وب

برای دانلود و مشاهده فیلم کلیک کنید.

بازی مرگ در دیپ وب


شاید توی کارتون ها و فیلمها دیده باشید که یه گلوله توی هفت تیر میزارن و قربانی به این روش ازیت میکنن که بستگی به شانس طرف داره
خب سایت های توی دیپ وب وجود دارند که این کارها رو دقیقا انجام میدن
یعنی به قربانیاشون یه فرصت خیلی محدود میدن (تاحالا ندیدم کسی بتونه موفق بشه) دقیقا مثله فیلمه اره کارای بسیار سخت به قربانیا میگن که اگر اونارو انجام بدن میتونن زنده ازاد بشن
کارایی مثله دراوردن کلید از توی بشکه اسید و...
توی این ویدیو به درخواست مشتریان سایت قاتل یه گلوله میزاره تو تفنگ و میگه اگه با 3 شلیک تیر نیومد ازادی که بری
متاسفانه با گلوله اول اون خانوم کشته میشه
کسانی که مشکل دارن ویدیو رو نبینند.

منبع:https://telegram.me/joinchat/DK1x5D9vwWBKeKjTHF92AA

حتما بخونید خیلی جالبه

یک روز سرد صبح سرد در سرمای شدید مونیخ آلمان من کودکی هشت ساله بودم لباس هایم هم آنقدر گرم نبود که بتوانم تحمل کنم خانه مان هم که یک اتاق کوچک بود منو خواهرو برادر و مادرم زندگی میکردیم.

من برادر بزرگتر بودم مادرم از سرطان سینه رنج میبرد تا اینکه آنروز صبح نفس کشیدنش کم شد اشک در چشمانش جمع شد نمیدانست با ما چه کند سه کودک زیر ۹ سال که نه پدر دارند نه فامیل و مادرشان هم اکنون رو به مرگ است.

دم گوشم به من چیزی گفت، او گفت که تو باید از برادر و خواهرت مراقبت کنی من که هشت سال بیشتر نداشتم قطره اشکم ریخت روی صورت مادرم سریع بلند شدم تا پزشکی بیاورم نزدیک ترین درمانگاه به خانه ما درمانگاهی بود که پزشکانش یهودی بودند رفتم التماسشان کردم.

میخندیدن و میگفتند به پدرت بگو بیاید تا یک پزشک با خود ببرد آنقدر التماس کردم، آنقدر گریه کردم که تمام صورتم قرمز بود اما هیچکس دلش برای من نسوخت چند دارو که نمیدانستم چی هستند از آن جا دزدیدم و دویدم آنها هم دنبال من دویدند وقتی رسیدم به خانه برادرم و خواهرم گریه میکردند دستانم لرزید و برادر کوچک گفت آدُلف، مادر نفس نمیکشد.

شل شدم دارو ها افتاد آرام آرام به سمتش رفتم وقتی صورت نازنینش را لمس کردم آنقدر سرد شده بود که دیگر کار از کار گذشته بود.

یهودیان وارد خانه شدند و مرا به زندان کودکان بردند تنقدر مرا زدند که دیگر خون بالا میاوردم وقتی بعد چند روز آزاد شدم دیدم خواهر و برادر کوچکم نزد همسایه ما بودندو همسایه، مادرم را خاک کرده بود دیگر هیچ چیز برای از دست دادن نداشتم کارم شب و روز درس خواند و گدایی کردن بود چه زمستان چه بهار چه...
وقتی رهبر آلمان شدم اولین جایی را که با خاک یکسان کردم همان درمانگاه مونیخ بود سنشان بالا رفته بود و مرا نمیشناختند اما هم اکنون من رهبر کشور آلمان بودم التماسم میکردند دستور دادم زمین را بکنند و هر 6 نفر را درون چاله با دست و پای بسته بیاندازند و چاله را پر کنند.

تمنا میکردند و میگفتند ما زن و بچه داریم آنقدر بالای چاله پر شده ماندم تا درون خاک نفسشان بریده شود.

ادُلف هیتلر 
خاطرات کودکی نبرد من ۱۹۴۱ 
بعد از اشغال بلاروس

داستان کوتاه

در دهي كوچك خانواده اي بسيار شاد زندگي خوب و خوشي داشتند محسن پدر خانواده براي تابستان برنامه سفري1هفته اي به شمال را درنظر دارد سرانجام روز4شنبه محسن وخانواده اش راهي شمال ميشوند.جاده خيلي خلوت بودوبين محسن وخانواده اش سكوت سنگيني برقرار بودتا اينكه نميه شب به شمال ميرسند و به هتل ميروند ويك اتاق كرايه ميكنند وارد اتاق ميشوند اتاق كوچكي با4تخت براي خودش همسرش پسرش ودخترش.خلاصه همه اماده خواب ميشوند كه يكي در ميزند ورضا پسر محسن در راباز ميكند وكاركن هتل در پشت درنمايان ميشود وبه رضا ميگويد ساعت3مراقب باشيد و بدون هيچ حرف ديگري ميرود.رضا كه تعجب كرده نگاهي به ساعت كه عدد1رانشان ميده ميكند و با ترس ميرو به تخت خوابش وهمه بخواب ميروند ساعت2نيمه شب محسن از تشنگي بيدار ميشود و ميخواهد اب بخورد ولي همين كه ميخواهد اب بخورد خشكش ميزنه جاي اب خون تو پارچ بود!!!!!فرياد بلندي ميزند كه همه بيدار ميشند ورضا چراغ رو روشن ميكنه و ميگه چي شده بابا محسن ميگه اب به خون تبديل شده همسرش از كلافگي جيغي ميزنده وميگويد ديونه شدي؟

توپارچ كه اب هست خون كجا بود!!!!!!!!!!!!!محسن به پارچ نگاه ميكند ودرعين ناباوري اب درون پارچ بود محسن كه فكر ميكنه خيلاتي شده اب ميخوره وچراغ رو خاموش ميكنه ودوباره همه به خواب ميرن.ساعت3شب محسن با صداي زنگ موبايلش بلند ميشه يه شماره ناشناس بود گوشي رو جواب ميده وميگه:الو اما جوابي نميشنوه تا اينكه شخصي با صداي شيطاني شروع به خنديدن ميكنه محسن از ترس گوشي رو ميندازه كه خود به خود چراغ ها روشن ميشن!!!و محسن جيغ بلندي ميزند همه خانواده اش غرق خون رو تخت افتاده بودند محسن به سمت در ميرود اماد قفل شده بود محسن سر برميگرداند ميبينه اعضاي خانواده اش به سمتش حركت ميكنند و صدايي زوزه مانند از شان شنيده ميشود ومحسن را محاصره ميكنند وبا دندان هايشان كه تيز شده شروع به تكه تكه كردن محسن ميكنند صبح وقتي پيش خدمت مياد براي تميز كردن اتاق اثري از محسن وخانواده اش نبود واتاق مرطب بود پيش خدمت لبخندي زد و غيب شد

عجیبترین‌ویدیوهای‌نت

 

سال ها پیش در یوتیوب کانالی به اسم "Alan tutorial" ساخته شد.
این کانال توسط مردی به نام alan که بیماریه روحی داشت اداره میشد.این کانال شامل ویدیوهای آموزشی توسط آلن بود.ویدیوهای آلن با عقل جور در نمیومد و خیلی احمقانه بود...آموزش کارهایی که بسیار ساده و بچه گانس!. مثلا در یکی از ویدیوهاش آموزش نقاشی میده ولی نقاشیش مثله نقاشیه یه بچه ی ۲ سالس! و در ویدیویی دیگه در حال گریه کردنه که صندلیه آبیش به زمین افتاده و آموزش میده چطور برش داریم!
در بعضی ویدیوهاش اتفاقات عجیبی میوفته که بسیار بحث برانگیزه.مثلا در یکی از ویدیوهاش یک نفر به در اتاقش میکوبه و آلن میگه کیه؟و کسی جواب نمیده..باز به در زدن ادامه میده و آلن میگه برو دارم ویدیو آموزشی میسازم...و در زدن ها تند تر و محکم تر میشه و باعث وحشت آلن میشه.

در ویدیویی دیگر میبینیم که در یک کمد زندانی شده و سعی داره که بیاد بیرون..و باز در یک ویدیوی دیگه در خونشو به روش قفل میکنن و آلن سعی میکنه از پنجره ای چیزی وارد خونش شه.
آلن چندین ویدیوش رو در جنگل ساخت..در یکیش آموزش میداد که چگونه آب پیدا کنیم..و در بعدیش میدیدیم در حال فرار هست و دستاش و بدنش پره خون هست.
چندین ویدیوی آخر آلن خیلی عجیب بود.او در یک اتاق سفیده کوچک زندانی شده بود و ویدیو میساخت و به ازای هر ویدیو یک دلار از زیر در بهش میدادن.
در اون اتاق یک میز قرمز وجود داشت که تعدادی وسایل روش بود...اگر ویدیوهای آلن رو ببینید میفهمید که رنگ آبی نقش به سزایی در زندگیش داشته..صندلیه آبی...فرش یوگای آبی...منگنه و پیرهن و...آلن وقتی در این اتاق زندانی شد میز قرمز رو کاملا آبی کرد و حتی اون صندلیه آبی رو روی دیوار کشید.

در یکی از ویدیوهاش میبینید که رو پشت بومه و پایین رو نگاه میکنه و میبینه زنی داره وارد ساختمان میشه..آلن میترسه و سریع برمیگرده داخل خونه.
در بعضی تئوری ها میگن که اون زن کسیه که آلن رو زندانیش کرده...احتمال دادن که یا مادرشه یا صاحب خونه.
آلن در آخرین ویدیوش سوراخی در دیواره اون اتاق سفیده میکنه و فرار میکنه...به خاطر همین دیگه مجبور نبود ویدیو بسازه و الان ۱ سال و نیم هست که ویدیویی آپلود نکرده.

Image result for alantutorial blue chair

 

Image result for alantutorial blue chair

عکسی که میبینید مربوط به یکی از شکنجه گرای داخل دیپ وب و قربانیش هست 

ویدئو بیست دقیقه ای این شکنجه داخل یکی از وب سایت ها قرار گرفت و به مبلغ هفتصد و پنجاه دلار برای فروش گزاشته شد 
در این ویدئو دختر به صورت کاملا برهنه جلوی دوربین قرارگرفت و شکنجه گر با صورت پوشیده بعد از چند دقیقه وارد میشه 
شکنجه گر ابتدا شروع به صحبت میکنه و میگه تشکر میکنم به خاطره دیدن این ویدئو و امیدوارم که از دیدن این کلیپ لذت ببرین سپس در ادامه میگه که کاربر شماره ی سیزده هفتادو چهار امیدوارم از سفارشت لذت کامل ببری 
و شروع میکنه به شکنجه ی دختر 
لب های دختر رو با کاتر میبره و تیغ داخل واژن و مقعد قربانی فرو میکنه 
پلک ها بریده میشه و تخم چشم با چاقو باز میکنه و بعد از شکنجه های فراوان در آخر جمجمه ی سر با دستگاه فرز(ferez) باز میشه و دختر میمیره 
این فیلم دانلود های زیادی داشته و یکی از ویدئوهای مشهور هست

منبع:https://telegram.me/joinchat/DK1x5D9vwWBKeKjTHF92AA

برون فکنی(خارج شدن روح از بدن)

سلام

تازگیا مطالبی راجب به برون فکنی از یک دوست شنیدم که میگفت برون فکنی یعنی اینکه روحتو از بدنت جدا کنی و با اختیار خودت هر جا که میخوای بری و دوباره به جسمت برگردی و گفت که یاد گرفتن اینکار 3 الی 4 ماه طول میکشه و هر روزم باید تمرین کنی. اول باید محلیو پیدا کنی که هیچ صدایی نباشه که توجهتو جلب کنه بعد روی تخت یا زمین دراز بکش بعد چشماتو ببند و تجسم کن که جسمت داره به سقف اتاقت نزدیک میشه اگرم نتونستی خودتو توی یه مخزن خالی فرض کن که از بالا نور میتابه و حدس بزن از زیرت داره آب بیشتر میشه و تو همینجوری داری با آب میای بالا و به نور نزدیک و نزدیک تر میشی تا برسی به نور و وقتی به نور یا سقف رسیدی چشماتو باز کن الان دیگه تو داخل روحتی و دیگه تو جسمت نیستی. اون موقع میتونی روی جسمت بشینی و یا تو اتاقت راه بری.

اون دوست میگه که خودش تقریبا میتونه اینکارو انجام بده. منم تازه شروع کردم به تمرین کردن و اگه زمانی تونستم انجامش بدم بهتون میگم.

Image result for ‫برون فکنی‬‎